کروبی شفاف سخن می گوید ولی شفافیت در ایران خریدار ندارد! مردم ترجیح می دهند بیشتر در رویا به سر ببرند و خیالبافی کنند تا اینکه با واقعیت روبرو شوند. از سویی زخم خوردگان پشت سر کروبی جمع شده اند تا انتقام زخمهایشان را از مدیران سابق بگیرند: کرباسچی، عبدی، عماد الدین باقی، الویری، مهاجرانی، تحکیم وحدتی ها، سروش و خیلی های دیگر و حتی ابطحی رفیق گرمابه و گلستان خاتمی.
هنوز این سوال جدی مطرح است که چرا خاتمی به سمت میرحسین موسوی رفت و اکثر یارانش به سمت کروبی؟ خاتمی آنچنان از ثبت نام میرحسین دل آزرده شد که صحنه انتخابات را ترک کرد ولی بعد از گمانه زنی های بسیار و دور اندیشی های همیشگی اش یک تنه در حمایت از میرحسین به میدان انتخابات بازگشت و جماعت طرفدارش را در دو راهی انتخابات مردد نگه داشت.
اما این سوال هم مطرح است که آیا کروبی ازعهده برآوردن شعارهایش برمی آید؟ آیا او می تواند قانون اساسی را اصلاح کند، ماهیانه به هر ایرانی 700 هزار ریال پرداخت کند و روابط سیاسی ایران با جهان بهبود بخشد؟
چرا مردم به وعده های اقتصادی کروبی بی اعتنایی می کنند و او را به سخره می گیرند؟ آیا واقعا آرای کروبی در شب انتخابات به نفع احمدی نژاد جابجا شد؟
و یک سواال اساسی: آیا مردم واقعا می دانند به دنبال چه هدف و مقصدی در انتخابات شرکت میکنند؟ آیا می دانند چه چیزهایی را می خواهند و چه چیزهایی را نمی خواهند؟