احمدینژاد در یک گفتگوی اختصاصی با روزنامه ایران: «آیتالله رفسنجانی همیشه و در همه ابعاد در صحنهها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیینکننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد.»
- احمدی نژاد و بیماری آزایمر
به قول یکی از دوستان ارزش مناظره پنج شنبه شب از رفتن به جام جهانی بیشتر بود و به قول دوستی دیگر مردم تخلیه هیجانی شدند.
اما من خیلی از اینکه احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود، تعجب نمی کنم چون مردم هنوز به دنبال مقصر برای بدبختی و عقب ماندگی شان می گردند و چه مقصری بهتر از خانواده هاشمی می توانند پیدا کنند. امان از پولویست و پوپولیست گرایی. امان... .
کروبی شفاف سخن می گوید ولی شفافیت در ایران خریدار ندارد! مردم ترجیح می دهند بیشتر در رویا به سر ببرند و خیالبافی کنند تا اینکه با واقعیت روبرو شوند. از سویی زخم خوردگان پشت سر کروبی جمع شده اند تا انتقام زخمهایشان را از مدیران سابق بگیرند: کرباسچی، عبدی، عماد الدین باقی، الویری، مهاجرانی، تحکیم وحدتی ها، سروش و خیلی های دیگر و حتی ابطحی رفیق گرمابه و گلستان خاتمی.
هنوز این سوال جدی مطرح است که چرا خاتمی به سمت میرحسین موسوی رفت و اکثر یارانش به سمت کروبی؟ خاتمی آنچنان از ثبت نام میرحسین دل آزرده شد که صحنه انتخابات را ترک کرد ولی بعد از گمانه زنی های بسیار و دور اندیشی های همیشگی اش یک تنه در حمایت از میرحسین به میدان انتخابات بازگشت و جماعت طرفدارش را در دو راهی انتخابات مردد نگه داشت.
اما این سوال هم مطرح است که آیا کروبی ازعهده برآوردن شعارهایش برمی آید؟ آیا او می تواند قانون اساسی را اصلاح کند، ماهیانه به هر ایرانی 700 هزار ریال پرداخت کند و روابط سیاسی ایران با جهان بهبود بخشد؟
چرا مردم به وعده های اقتصادی کروبی بی اعتنایی می کنند و او را به سخره می گیرند؟ آیا واقعا آرای کروبی در شب انتخابات به نفع احمدی نژاد جابجا شد؟
و یک سواال اساسی: آیا مردم واقعا می دانند به دنبال چه هدف و مقصدی در انتخابات شرکت میکنند؟ آیا می دانند چه چیزهایی را می خواهند و چه چیزهایی را نمی خواهند؟
آیا باید واقعا رای بدهم؟ (رای بدهم ونه اینکه رای بدهیم، درباره دیدگاه و تصمیم خودم می نویسم) حقیقت این است که من دچار تردید زیادی هستم. وقتی دقیق می شوم، می بینم که بین خواسته های من و طرفداران میرحسین موسوی تفاوت زیادی وجود دارد و یا شاید بتوان گفت هیچ کدام از خواسته های من در شعارهای او دیده نمی شود چه برسد به عملش!
در سال 1383به صورت اتفاقی در تحقیقی که درباره فعالیت انجمن های اسلامی بعد از انقلاب صورت می گرفت، شرکت کردم و روزنامه های دهه 60 را تورق کردم و همه حرفهایی را که امروز مخالفان موسوی علیه اقدامات و عملکردش می زنند، به چشم دیدم... .
من می دانم که میرحسین موسوی گفته بود که با زنانی که درسفر خارج از کشور حجابشان را برمی دارند، پس از ورود به کشور برخورد می شود، من بارها درتیترهای روزنامه های آن دوره خواندم که موسوی چقدر بر اجرای قانون گزینش در ادارات دولتی تاکید کرده بود ، من با لحن سخنان میرحسین موسوی درباره جنگ و مخالفان نظام حاکم بواسطه روزنامه های آن دوره آشنا شدم ،... .
و حالا هم می دانم که میرحسین دارد همان کاری را می کند که خاتمی سالها پیش انجام داد: او شفاف سخن نمی گوید. بخشی از طرفداران او در تهران زنان و دختران جوانی هستند که می خواهند در پوشش آزاد باشند و شاید یکی از آرزوهایشان جمع شدن گشت های ارشاد باشد و طیف دیگر حامیان او، مردمان مذهبی ساکن در تهران و شهرستانها هستند که همیشه حجابشان را سخت و سفت نگه می دارند و به مقدسات اسلامی شدیدا پایبند هستند.
من می ترسم چون احساس می کنم موسوی به اندازه خاتمی اهل تسامح نیست و ممکن است خیلی زود دل طرفداران بالا شهری اش را به خاطرعدم قدرت چانه زنی برای کاهش فشارهای اجتماعی و فرهنگی بر طبقه متوسط و متوسط به بالا بشکند.
تنوع طیف طرفداران موسوی بسیار زیاد است و این هرچند در این مرحله موثر است ولی مدیریت آن ها و پاسخگویی به مطالباتشان پس از پیروزی بسیار سخت خواهد بود. بازاریان رنجیده از اقدامات احمدی نژاد،دانشجویان آرمانگر، زنان و دختران نسل جدید و ... .
*ادامه دارد

نظرتون درباره یا ابوالفضل نوشتن به فارگلیسی چیه؟!