يك روز شخصي كه در جستجوي سعادت بوده نزد پير فرزانه اي رفت و از او خواست تا راه رسيدن به سعادت را به او نشان دهد. پير در جواب او، دو راه را پيشنهاد و تاكيد كرد كه انتخاب هر كدام از اين روشها او را به سعادت مي رساند: ده قدم دنبال يك پروانه بدود و يا اينكه به جنگل برود و ده شير شكار كند. مرد با خود انديشيد كه با دويدن دنبال پروانه به سعادت نخواهد رسيد پس راه دوم را انتخاب كرد و به جنگل رفت. روزهاي نخست با شور و شوق در كمين شيرها نشست و چند شير شكار كرد. يكي،دوتا،سه تا …. ولي پس از مدتي از نبرد و شكار شير خسته و درمانده از جنگل خارج شد و با خود انديشد كه چه چيز باعث شده بود كه به تعقيب پروانه نرود … .
شكار چندمين شير ما را از پا انداخته است؟!

يكي از مساله اي كه تازگي ها در محيط آكادميك ايران خيلي بديهي شده است، اين است كه دانشجويان فوق ليسانس و دكتري براي انجام پروژه هاي تحقيقاتي درس هايشان عده اي را استخدام مي كنند و در ازاي پرداخت پول كار تاليف مقاله و پايان نامه هايشان را به اين افراد مي سپارند. حقيقت اين است كه اين مساله اوايل جنبه مخفيانه داشت ولي حالا مي بينم كه همگان با افتخار از اين كار ياد مي كنند و جالبتر اينكه همان دانشجوي فوق ليسانس كه كار تاليف پايان نامه اش را به ديگري داده، در دكتري هم شركت مي كند.
و من شوكه مي شوم. آخر اين چه محيط علمي و دانشگاهي است كه براي خودمان درست كرده ايم. خدا پدر و مادر كسي را كه مدرك گرايي را وارد مملكت كرد، را نيامرزد. واقعا چه اصراري است كسي كه دانشجوي دكتري است، 500تا سمت دولتي هم داشته باشد تا به انجام كارهاي مطالعاتي اش نرسد. در حالي كه اون ور دنيا اصلا دانشجو حق كار كردن ندارد، اينجا اگر دانشجويي خودش تمام كارهاي تحقيقاتي اش را انجام دهد و شاغل نباشد، بي عرضه محسوب مي شود و چون سمت دولتي ندارد، حق اظهار نظر ندارد و بعدا نيز از توان علمي او استفاده نخواهد شد. نظام آموزش عالی ما به تنها کاری که در این سالها کرده ، توزیع مدرک بوده است. همین و فقط همین.