ديگربرايمان عادي شده كه هرروز از تعداد روزنامه هايي را كه مدتهاست تنها تيترهايشان را نگاه مي كنيم، كاسته شود. گاه فله اي بسته مي شوند و گاه دانه به دانه. اعتماد ملي هم در حال سفر به ديار باقي است.
روزنامه نگار جماعت از كجا بايد امرار معاش كند؟ از كجا؟ چقدر بايد محل كار و حوزه كاري اش را عوض كند؟ واقعا چقدر و چندبار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
انجمن صنفي منحل مي شود. بود و نبودش هم براستي توفيري به حال روزنامه نگار جماعت نداشت. اين يك واقعيت است. بايد با جسارت آن را پذيرفت. اين انجمن جلوي تعطيلي چند روزنامه را توانست بگيرد؟ وقتي روزنامه كارگزاران تحريريه را تعطيل كرد، اين انجمن چقدر توانست حق و حقوق اين روزنامه نگاران آن روزنامه را اعاده كند؟ و يا ده ها مثال ديگر. جزء اظهار تاسف چيزي از انجمن صنفي در اين سالها نديديم. من به عنوان كسي كه تز ارشدش را به اين مساله اختصاص داد، منكر ضرورت وجود آن به عنوان يكي از نهادهاي مدني در ساختار جوامع دموكراتيك و مدني نيستم. اما آيا ما در يك جامعه دموكراتيك، آزاد و ليبرال زندگي مي كنيم؟
خسته ام. از همه چيز و از همه كس.