1- در رديف هاي انتهايي تالار وحدت نشسته بودم، خيلي زود خبرنگاران آن رديف را پر كردند. فكر ميكنم 10 نفري بودند، طبقه دوم تالار نيز كم كم از وجود خبرنگاران پر شد. هرچند تعدادشان به پاي عكاسان حاضر در مراسم نمي رسيد. آنها به نوبت سخنراني ها را مي نوشتند و در بيرون از سالن با موبايل هايي كه مخفيانه با خودشان وارد تالار كرده بودند، خبر سخنراني ها را مي خواندند.
آنها مانند من كاري را انجام مي دادند كه مي دانستند هيچ نفعي به حال خودشان و اين مملكت ندارد. مگر براي خبر پوششي چقدر به يك خبرنگار مي دهند؟ هر صفحه با كسر ماليات چقدر براي يك خبرنگار درآمد ايجاد مي كند؟
مي توانيد حدس بزنيد كه اكثر اخباري كه اين خبرنگاران آن شب مخابره مي كردند، حتي در تيتر و ليد هم تفاوتي با هم نداشت.
براستي وجود اين همه خبرگزاري و خبرنگار كه همه يك چيز را انعكاس مي دهند، چه ضرورتي دارد؟
مساله اين است كه ما هنوز در دوره روزنامه نگاري عيني به سر مي بريم و هنوز معلوم نيست كه كي قرار است وارد مرحله روزنامه نگاري تشريحي، تحقيقاتي ، توسعه و... شويم.
2- درمراسم كتاب سال، از حسن حبيبي به عنوان برگزيده در بخش پژوهشگران مطالعات اسلامي تقدير شد و از او دعوت شد تا چند دقيقه اي سخنراني كند.
نمي دانم از كي ، رئيس بنياد ايرانشناسي شده است. اما خيلي فرتوت شده بود. با عصا به سختي راه مي رفت و دستانش لرزش داشت. سال گذشته كه او را در مراسم گرامي داشت موسسه اطلاعات ديدم، روبه راه تر بود.
يادش بخير، هميشه روي جلد مجله گل آقا بود با يك شكم ورقلميبيده، قد كوتاه و كله نسيتا نوراني! آن وقت ها هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهوربود و هميشه براي انتقاد از او چاره اي جزؤ انتقاد از معاون اولش نبود. باريم جالب بود كه خبرنگاران حاضر در جلسه هيچ كدام درباره اينكه وي 8 سال معاون اول رئيس جمهور بوده،هيچ نمي دانستند. شايد هم من سنم خيلي زياد است كه اين چيزها را مي دانم!