جايي زندگي مي كنيم كه فردايمان را هم نمي توانيم، پيش بيني كنيم. هر روز بدتر از ديروز و امسال دريغ از پارسال. صد رحمت به.... نمي دانم وقتي آيندگان، تاريخ دوره ما را بخوانند، درباره ما چه خواند گفت. خيلي اوضاع خرابتر از آن است كه بخواهم مثبت انديشي كنم و اميدوار باشم.
خجالت چيزي است كه دولت نهم هيچ وقت به گوشش نخورده است و نمي داند كه چيست. تصميمات و شعارهاي تبليغاتي محقق نشده و حالا مي توان صورت مساله را پا كرد و آنقدر آدم هست كه تقصيرات را به گردنشان انداخت.
دوستي مي گفت كه احمدي نژاد دقيقا به آنچه كه گفت عمل نمي كنم، عمل كرد و به آنچه گفت انجام مي دهم و شعارش را مي داد، پشت كرد.
ديروز شنيدم كه دوستم كه آنهمه در وبلاگش طرف احمدي نژاد را گرفت و عالم و آدم از او دلخور و متعجب شدند، نتيجه گزينش محل كارش منفي بوده و زيرآبش را زده اند. بيچاره. نه بيچاره منم كه با مدرك كارشناسي ارشد و با وجود نياز سازمان به من پس از 7 ماه ، يك مجوز براي انعقاد قراداد خبرنگاري با من پيدا نشد ولي دوست مديركل، با مدرك ديپلمش، كاردان روابط عمومي، سرپرست اداره انتشارات، سرپرست واحد سمعي- بصري و مشاور مديركل شد. و حالا من بايد كلاهم را به آسمان هفتم بيندازم اگر بتوانم حقوق بسيار ناچيزي كه براي 7 ماه كار توسط مديرعامل سازمان برايم تعيين شده، را از آنها بگيرم.
خيلي ها گفتند كه بروم و شكايت كنم ولي من هم مانند همه خبرنگارها ترجيح مي دهم كه كاري را كه نتيجه اش پيشاپيش واضح و مبرهن است، انجام ندهم و شكايتم را مانند ساير خبرنگاران به محضر خدا ببرم.
نمي دانم چقدر به چشم مردها خورده ولي جماعت نسوان هرروز در مترو شاهد فروش انواع پوشاك، وسايل منزل، مواد آرايشي و مانند آن هستند.
اول كه پاي پسر بچه هاي فال فروش با قناري هايشان در مترو پيدا شد و بعد اندك اندك دختران فال فروش، زنان عرضه كننده انواع لباس زنانه، مواد آرايشي و بهداشتي.
و اين مساله چقدر اوايل براي همه تعجب آوريود ولي حالا اگر در سفرهاي درون شهري با مترو اين فروشندگان سيار را با نايلونهاي و ساك هاي بزرگ نبيني، فكر مي كني كه سوار مترو نشده اي !
مسلما ايده اين كار به اهالي بازار برمي گردد تا بخشي از اجناسشان را از طريق خرده فروشان زن به فروش برسانند. البته فروشندگان زن طيف هاي مختلف سني را دربر مي گيرند و ديگر برايت تعجبآور نيست كه زنان خوش پوش و خوش چهره اي كه كنارت نشسته اند، انواع محصولات چيني را با افتخار به تو عرضه كنند و تو را ترغيب به خريد كنند. و البته كاركنان مترو و نيز مسافران ،مخالفت جدي با حضور اين فروشندگان سيار ندارند.
در يك از مسافرت هاي درون شهري از ايستگاه ميرداماد تا امام خميني كه حدود 15 دقيق طول مي كشد، فروشنده زني كه كنار من نشسته بود،موفق به فروش 16 هزار تومان لباس ز.ي. ر زنانه شد. اما آنچه چند روز باعث تعجبم شد، زني بود كه در مترو كتاب مي فروخت. آنهم كتاب درباره ظهور امام زمان.
بهرحال دست خريد زنها خوب است و ممكن است كتاب هم بخرند. از رو به اهالي بازار كتاب هم توصيه مي شود تا از اين فرصتي كه مترو در اختيار بازار فروش قرار داده،استفاده كنند.
و من نمي دانم كه چرا مردم اينقدر پشت سر هاشمي وخاندانش حرف مي زنند. من نمي دانم اگر مترو نبود اين همه زن از كجا امرار معاش مي كردند!