
امروز وقتي ديدم كه چطور نيروهاي پليس در مراسم صبح گاه مجبور بودند يك ساعت سرپا بايستند، براي اولين بار از اينكه زنم و ومجبور نيستم دوره سربازي را طي كنم، احساس خوشبختي كردم.
واقعا برايم ناراحت كننده بودند وقتي مي ديدم آنها از هر فرصتي براي تكان دادن پاهايشان استفاده مي كنند. هرچند افرادي كه در رديف هاي عقب تر ايستاده بودند، اين شانس را داشتند تا بيشتر جابه جا شوند وسر شدن پايشان جلوگيري كنند.
فكرش را بكنيد كه اين آدمها بايد مثل زماني كه به مدرسه مي رفتند، صبح سرصف بايستند، شعار هفته و شعار حفاظتي سر دهند و دعا بخوانند و در ضمن حركات مسخره ازخودشان دربياورند.
حالا مي فهم كه چرا مي گويند در ارتش "چرا" نداريم. چون واقعا دليلي براي اين حركات مسخره و آزار و اذيت كساني كه خواستند از اين طريق امرارمعاش كنند، وجود ندارد.
نيز برايم ثابت شد كه پليس همه را به چشم مجرم مي بينيد مگر آنكه خلافش ثابت شود.
فقط نمي دانم كي قرار است اسم صدام از متن شعارها حذف شود!

سفر با دوستان خبرنگار و مطبوعاتي، تمام خستگي روحي و جسمي ام را گرفت و باعث شد تا به محض ورود به تهران، پست نااميدكننده قبلي را كه شب قبل از مسافرت نوشته بودم، حذف كنم.
در اين سفر يك روزه دوستان جديدي پيدا كردم و البته ازهم صحبتي با آنها بسيار لذت بردم.
امام رضا كه بطلبد حتي اگر 5 سال هم باشد كه خودت از رفتن به مشهد سربازبزني، باز در چشم به هم زدني( كه حدود 9 ساعت طول كشيد)، خودت را جلوي حرم طلايي اش مي بيني.

نيچه گفته كه کسی که دليلی برای زندگی کردن داشته باشد می تواند هر ناملايمتی در زندگی را تحمل کنه .
باور كنيد كه ايمان آوردن به اين جمله خيلي سخته و سخت تر از اون اينه كه دليلي براي زندگي كردن پيدا كني!

نمي دانم چه بايد كرد، واقعا نمي دانم. با اينكه هر لحظه وسوسه مي شوم تا قيد خبرنگاري دولت را بزنم ولي هيچ گاه خبرهاي خوبي از ورطه خبرنگاري آزاد و مطبوعات نمي شنوم. حالا كه آنقدر خودسانسوري زياد شده كه بازار بگير و ببند مطبوعات خوابيده، گردانندگان مطبوعات به دليل ورشكستگي و عدم توانايي براي جذب آگهي ، در روزنامه هايشان را تخته مي كنند.
خنده دار است اگر كسي تصور كند كه با پول آگهي ها و فروش روزنامه، تاكنون روزنامه اي سرپا مانده است. اگر اين گونه بود كه ما اينقدر روزنامه حزبي نداشتيم.
از همان آغاز انتشار روزنامه در این کشور، حکومت خودش را وارد معرکه کرد و آنقدر جای پایش در این ۱۷۰ سال سفت شده که نتوان به این آسانی ها او را از میدان خارج کرد و نیز احزاب که هدفی جزء کسب قدرت ندارند و یک روز حزب اندو فردا روز ، قدرت را احاطه می کنند و صاحب دولت و حکومت می شوند، بدجور مطبوعات و روزنامه نگار جماعت را نردبان ترقی خود کرده اند.
خدا آخر و عاقبت روزنامه نگار جماعت را خیرکناد.