تبليغاتX
ايساتيس

فكر نمي كنم هنوز از حيطه جواني خارج شده باشم اما نمي دانم كه چرا در دولت احمدي نژاد، كسي به من پست مديركلي پيشنهاد نمي كند.

 چگونه است كه فردي  كه 24 سال سن، تحصيلات حوزوي و سوابق مطبوعاتي بسيار كمي دارد، مديركل روابط عمومي مجموعه مهمي مي شود كه يك ماه هم در آن حضور نداشته است.

 

پي نوشت : چندي قبل نامه اي از حوزه مشاوران رئيس جمهور آمده بود كه در خبر از گردهمايي اعضاي روابط عمومي همه سازمانهاي دولتي آمده بود و در انتهاي آن عبارت " روابط عمومي دولت اسلامي"  نوشته شده بود. حالا ديگرهمه پرسنل روابط عمومي ها مي دانند كه حوزه مشاوران رئيس جمهور قرار است تمام فعاليت هاي روابط عمومي ها را تحت كنترل بگيرد و بر كار آنها نظارت داشته باشد. حتي مديران روابط عمومي ها نيز توسط اين حوزه تعيين خواهند شد.    

البته من فكر نمي كنم كه اساتيد و انجمن هاي روابط عمومي هنوز هم ، روح شان از اين مسايل خبردار شده باشد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:40 توسط زهرا |

 

ما كه قبلنا روز خبرنگار نداشتيم.  طالباني در افغانستان روي كار آومدن و بعدش هم سفارت ايران را در مزار شريف گرفتند و سقف  سفارت روي  سري پرسنل و خبرنگار ايرنا خراب كردند،  تا اينكه ما صاحب روزخبرنگار شديم.

اما 17 مرداد (روز خبرنگار) كه مي شود ياد بدبختي هايت مي افتي، شغل سخت و زيان آروت، روزي كه به ياد مي آوري كه در اين رشته در كنكور پذيرفته شده اي. روز بدي است چون مي داني كه با اين شغل هيچ گاه  احساس امنيت نمي كني و هميشه اين امكان وجود دارد كه تو را از كارت بركنار كنند. روزنامه اي كه در آن كار مي كني بسته شود، مدير عامل جديد خبرنگار جديدي با خودش بياورد و عرصه را بر تو تنگ كند. شايد به خاطر شغلت از همه اتفاقات آگاه هستي ولي اين آگاهي نيز زجر آور است. بخصوص كه مديرعاملي كه از رايحه خوش خدمت آمده از تو بخواهد كه برايش متني در مورد روز خبرنگار بنويسي. خيلي سخت است، نه؟

چه بنويسم كه به مذاقش خوش بياد.

بنويسم كه كي دار و دسته تو كي مي خواهند دست سر اين مطبوعات فلك زده بردارند،

 بنويسم كه من هر روز كه شرق را مي خوانم از اينكه هنوز توقيف نشده، خدا را شكر مي كنم،

 بنويسم كه روزنامه نگاري مثل صعود به قله با چشم كاملا بسته است،

 بنويسم كه روزنامه نگاران هر لحظه منتظر دريافت اس ام اسي هستند كه خبر از توقيف مطبوعه شان را بدهد،

بنويسم كه دوستان شريف شما در وزارت ارشاد و قوه قضاييه براي روزنامه نگار جماعت،هر روز رجز مي خواندد  و بچه مي ترسانند.

بنويسم كه روزنامه نگاران به خاطر آنكه  انجام كمترين اطلاع رساني در معرض اتهام جاسوسي و برهم زدن امنيت عمومي قرار مي گيرند.

بنويسم كه رئيس جمهور عزيرت هر روز براي مطبوعات چنگ و دندان تيز مي كند.

... .

... .

... .

 بخدا من چيزي غير از اينها نمي توانم بنويسم. بخدا  كه نمي توانم... .

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:8 توسط زهرا |

هر روز مي بينم كساني را كه سوم تير1384 از پيروزي احمدي نژاد خوشحالي مي كردند، چگونه دندانهايشان را برهم فشار مي دهند و زيرلب زمزمه مي كنند.

همين مردمي كه گول نفتي را خوردند كه احمدي نژاد گفته بود سر سفره شان مي آورد. همين مردمي كه فريب حرف هاي كسي را خوردند كه گفته بود با بيرون بودن موي زنان كاري ندارد و دغدغه اش چيز ديگري است.

آنقدر كه صدا و سيما، مطبوعات و خبرگزاري هاي زيردستشان، برندگان سه تير را با رايحه خوش خدمتي مست كرده، كه نمي توانند روزي را تصور كنند كه همين مردم كه ما از دست شان در آن روز سرنوشت ساز آنقدرعصباني و دل شكسته بوديم، در پاي صندوق هاي راي از آنها روي بر مي گردانند و دوباره گول دموكراسي را مي خورند. چرا كه اگر قرار است فقير بمانند بگذارتا با فراغ بال فقير بمانند تا اينكه در حالي با فقر دست و پنجه نرم كنند، مواظب مو و لباسشان هم باشند.

آنها كه امروز جان نثارانه از سهميه بندي بنزين، طرح امنيت اجتماعي، سانسور مطبوعات و وضعيت اقتصادي- سياسي و فرهنگي  و توحش دولت حاكم دفاع مي كنند، يك اصل اساسي كه باعث پيروزي شان شده را نديده گرفته اند و آن همان مردم عوامي اند كه ديروز به آنها راي دادند و امروز از سهميه بندي بنزين و تورم ناشي از  آن مي نالند.  

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14:0 توسط زهرا |

من برگ را سرودي کردم
سر سبزتر ز بيشه

من موج را سرودي کردم
پُرنبض‌تر ز انسان

من عشق را سرودي کردم
پُرطبل‌تر ز مرگ
سرسبزتر ز جنگل

من برگ را سرودي کردم
پُرتپش‌تر از دل ِ دريا

من موج را سرودي کردم
پُرطبل‌تر از حيات

من مرگ را
سرودي کردم.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:10 توسط زهرا |