تبليغاتX
ايساتيس
فرقاني كاردش مي زدي‏ ، خونش در نمي آمد. اولش تهديد كرد كه اگر بچه ها به سالن نيايند مي ره دنبال كار خودش. ولي بعد انگار پشيمان شد.

پدر شديدا مضطرب بود و سعي مي كرد بچه ها را آرام كند. براي همين شروع به تعريف قصه تاسيس دانشكده ارتباطات كرد آنهم براي صدمين بار. كه ناگهان نمكدوست آمد و در حال تشكر از دانشجويان بود كه متوجه نگاه نافذ پدر شد و مثل برق خودش را پيش آنها روي سن رساند و دست پدر را بوسيد. واقعا نمي دانم نمكدوست خوشحال بود و يا ناراحت ولي حال عجيبي داشت. فرقاني عصبي بود و دايم بغضش را مي خورد. نمكدوست همه كساني كه را كه روزي شاگردش بودند از نظر مي گذراند و سميرا كه كلي تيپ هم زده بود‏، فرت فرت عكس مي گرفت.

سرو صدا كه خوابيد تازه عباس زاده به جمع دانشجويان پيوست. پدر حرف هايش را ادامه داد و عذر به تاخير افتادن پايان نامه نمكدوست را برعهده گرفت و گفت اين واقعه به هر علت كه رخ داد همبستگي ما را نشان داد. او به دانشجويان اطمينان داد كه همين روزها حكم جديد نمكدوست صادر مي شود.

بعد از مدتي دانشجويان از فرقاني خواستند كه به حراست دستور دهد تا درهاي دانشگاه به روي خبرنگاران باز شود و فرقاني جواب داد  كه من به عنوان رييس دانشكده اجازه ندارم به حراست دستور بدهم كه در را به روي خبرنگاران باز كنند. وضمن آنكه دانشجويان را به آرامش فرا مي خواند گفت كساني كه در طول ۵۰ سال اين دانشكده و رشته را سرپا نگه داشته اند، نمي گذارند به گروه ارتباطات لطمه وارد شود.

کم کم جو جلسه به سمت زيرآب زني بقيه اساتيد مي رفت كه نمكدوست شروع به صحبت كرد . او گفت كه در تمام ۳۰سالي كه در اين داشكده بوده مي خواسته كسي شبيه دكتر معتمدنژاد شود و دکترايش از از دکتر معتمدنژاد گرفته و نه وزارت علوم.و نيز گفت كه قرارداد حق التدريس را دوست ندارد و ترجيح مي دهد كه اصلا با او قرارداد بسته نشود ، الان ۱۵ دقيقه از كلاسش گذشته و... .

بهرحال تجمع تمام شد با آنكه حراست دوربين ها را گرفت و عكس ها را پاك كردو خبرنگاران را دير به مراسم راه دادند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 12:35 توسط زهرا |

هنوز حرفهاي نمكدوست در روز بعد از انتخابات يادم نرفته كه مي گفت اولش كه سخت گيري نمي كنند، مي گذارند پنج شش ماهي بگذرد بعد خودشان را نشان مي دهند و مثلا عذر من نوعي را مي خواهند.

چه زود پيش بيني استاد به حقيقت پيوست. واقعا حرصم مي گيره وقتي مي بينم از ميان آنهمه استاد بي لياقت دكتر نمكدوست را اخراج مي كنند و برای آن چه دلایل مهمی هم دارند!

بهرحال سمیرا چهارشنبه رفته و دانشكده رو بهم ريخته و قرار تجمع گذاشته. شنبه ساعت 30/9 .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:17 توسط زهرا |

اگر گوشهايت را بگيري ودر خيابانهاي سنندج راه بروي، شايد فراموش كني كه اينجا مركز كردستان است. بلوار گرياشان، شبلي و مولوي كرد تنها اسامي كردي است كه بر خيابانها نهاده شده است. كه خيلي ها هم معني اين كلمات را نمي دانستند، هرچند همه نامهاي پيشين اين خيابانها را به جاي اسامي كه حالا 25 سال است بر درو ديوار شهر نوشته شده، به كار مي برند. نسل جديد به زبان فارسي صحبت مي كنند و علاقه چنداني به پوشيدن لباس هاي پدران ومادرانشان ندارند. هيچ عمارت و بنايي نيست كه از معماري كردي نشاني در خود داشته باشد. مقامات اداري اين شهر هيچ كدام بومي نيستند. در خانه ها هرچه كه نباشد، ماهواره هست و مردم به جاي تماشاي شبكه هاي جمهوري اسلامي و استاني سنندج ، شبكه هاي "كردست" را نگاه مي كنند.

عاشورا در سنندج

 در سنندج بيشتر پارچه نوشته هايي درممنوعيت پر كردن، ذبح و هرگونه تماس با پرندگان مهاجردر همه جا به چشم مي خورد تا چند پارچه نوشته سياه در مورد ايام محرم كه بر سردرادارت دولتي نصب شده بود. در  روز تاسوعا عده انگشت شماري لباس سياه بر تن داشتند كه البته مشغول كسب و كار بودند. به گفته اهالي بومي تازه چند سالي است كه مراسم عاشورا به اين شكل و در كوچه و خيابان به راه افتاده است. پيشترشيعيان به صورت روزه و شركت در منازلي خاص اين مراسم را برگزار مي كرده اند. گفته مي شد كه اين عزاداران غير بومي اند و از شهرهاي استان كرمانشاه به اينجا مهاجرت كرده اند و يا كوچانده شده اند.

در روز تاسوعا تمامي بازارهاي سنندج باز بود واثري از سوگواري كه خبرگزاري ايلنا آن را از سنندج گزارش كرده بود، مشاهده نمي شد. تنها در روز عاشورا چند دسته سينه زني و زنجير زني در ميدان انقلاب (  كه اهالي به آن دور ميدان مي گويند)، در حال حركت  به سمت حسينه اي كه 20 متر هم با آن فاصله نداشت، بودند. نكته جالب آن بود كه نوحه ها به زبان فارسي ( لهجه تهراني) وتركي خوانده مي شد.  

تعصب در چهره زني كه به من تذكر مي داد تا حجاب را رعايت كنم و كمتر عكس بگيرم، موج مي زد. براي او روز عاشورا، روز تجلي فرياد هاي در گلو مانده اش بود. او حتي ته لهجه كردي هم نداشت.

بعد از ظهر عاشورا هيچ اثري از عزاداري نبود وچند مغازه كه صبح به خاطر مراسم و با دستور نيروي انتظامي تعطيل شده بودند، به روي مردم باز شده بود.

 شهر سنندج به عنوان مركز يك استان از نظر امكانات بسيار فقيراست. تنها دريك محله  كه در قسمت شمالي شهر قرار دارد، خانه ها  كمي مجللتر از ساير نقاط است و چند واحد آپارتماني در آنجا احداث شده است.

سننج يك دانشگاه دولتي، يك دانشگاه پزشكي و يك دانشگاه آزاد دارد. اكثريت در بخش خدمات مشغول به كارند و نرخ كالاها بسيارپايين است. در بازار از اجناس ايراني خبري نيست و تقريبا تمام كالاها از طريق قاچاق به بازار مي آيد.

سنندج طبيعت زيبايي دارد. كوه آبيدر، كاني شفا و... .

از اماكن ديدني سنندج بازار عاصف است كه به دوره صفويان باز مي گردد. هم چنين خانه كردستان( عمارت عاصف) كه به تازگي بازسازي شده  و معماري و فرهنگ قوم كرد را درقالب موزه به تصوير كشيده است.

مقبره هاجر خاتون، خواهر امام رضا و پيرعمراز اماكن مذهبي اين شهر هستند.

معماري مساجد سنندج بسيار متفاوت از ساير نقاط مركزي ايران است و شايد بتوان گفت بي آلايش تر. بر روي  گنبد، ديوار و مناره  اين مساجد از كاشي كاري خبري نيست و به جاي آن پوششي ازعايق آلومينوم بر روي آن را پوشانده است. البته بر روي ديواره  مسجد جامع سنندج كمي كاشي كاري به چشم مي خورد.  

مذهب رنگ و بوي آنچناني در سنندج ودر بين اهل تسنن ندارد. بيشتر پيرمردها و پير زنان هستند كه مناسك مذهبي را به جاي مي آورند.   

 كردها قوم شاد و مهمان نوازي هستند.  زنان بيشتراز مردان درجشنهاي عروسي خود را مقيد به پوشيدن لباس محلي مي كنند و مردان در بيرون از خانه بيشتر از زنان . تنها رقص كردي است كه همچنان باقي مانده و دولت نتوانسته آن را از مردم كرد بگيرد. حس ناسيوناليستي كمتر در بين مردم ديده مي شود. هرچند عده اي هر ساله به عنوان پيش مرگ به گروه كومله مي پيوندند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 1:23 توسط زهرا |