۲- امروز وقتی حکم تبعید و حبس و محرومیت از فعالیت های اجتماعی و سیاسی احمد زیدآبادی رو خوندم، دلم عجیب گرفت. یاد روزی افتادم که زیدآبادی برای سخنرانی به دانشکده دعوت شده بود و بااینکه وقت جلسه تمام شده بود اما بچه ها با سوالات مکررشان نمی خواستند به این جلسه خاتمه بدهند تا اینکه زیدآبادی گفت ساعت ۲ باید در دادگاه حضور داشته باشه چون براش احضاریه اومده و با خنده گفت که با قاضی مرتضوی جلسه داره و شاید مستقیم از دادگاه به زندان بره... .
شاید هنوز از شک بیرون نیومدم، شاید هم بیرون اومدم ولی دیگه دل و دماغ نوشتن ندارم. شاید هم ترجیح دادم بی خیالش شم. شایدم هنوز منتظرم، منتظر معجزه. شایدم ترسیدم. شاید دیگه حرفی برای گفتن نیست، شاید زمان حرف زدن و نوشتن سپری شده و باید کار دیگه ای کرد. واقعا نمی دونم. شاید همه اینها هست که باعث شده ننویسم. اما یک چیز برام مشخص شد و اون اینکه جریان اصلاحات نیازمند شفاف سازی در همه زمنیه هاست. این جریان باید مرزهاش رو دقیقا بازتعریف کنه و رسما اعلام کنه که دقیقا چی می خواد و چطور می خواد بهش برسه. شتر سواری دولا دولا نمیشه!
خیلی چیزها بود که می تونستم توی این مدت بنویسم، خیلی دلم می خواست بنویسم که چرا توی کشور ما برخلاف خیلی از جاها متهم رو با لباس رسمی به دادگاه نمیارن. چرا باید با پیراهن و زیرشلواری و دمپایی بیاد توی دادگاه بشینه مگه با این لباس ها مرتکب شده جرائمی که عنوان می کنن؟ اینکه چرا مدل دادگاه علنی باید توی کشور ما متفاوت از سایر کشورها باشه؟
خیلی چیزها می خواستم بنوسم ولی هیچ کدام فقط حرف و دغدغه من نبود، حرف همه ای بود که هر روز توی کوچه و خیابون و هزار جای دیگه تکرار می کردن و من بیشتر شنوده بودم.
انشای سکوت
- سکوتم از رضایت نیست/ دلم اهل شکایت نیست
- سکوت سرشار از ناگفته هاست و حقیقتی در آن نهفته است: حقیقت ما
- سکوت می کنیم و سکوت و سکوت و ... .
احمدینژاد در یک گفتگوی اختصاصی با روزنامه ایران: «آیتالله رفسنجانی همیشه و در همه ابعاد در صحنهها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیینکننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد.»
- احمدی نژاد و بیماری آزایمر
به قول یکی از دوستان ارزش مناظره پنج شنبه شب از رفتن به جام جهانی بیشتر بود و به قول دوستی دیگر مردم تخلیه هیجانی شدند.
اما من خیلی از اینکه احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود، تعجب نمی کنم چون مردم هنوز به دنبال مقصر برای بدبختی و عقب ماندگی شان می گردند و چه مقصری بهتر از خانواده هاشمی می توانند پیدا کنند. امان از پولویست و پوپولیست گرایی. امان... .
کروبی شفاف سخن می گوید ولی شفافیت در ایران خریدار ندارد! مردم ترجیح می دهند بیشتر در رویا به سر ببرند و خیالبافی کنند تا اینکه با واقعیت روبرو شوند. از سویی زخم خوردگان پشت سر کروبی جمع شده اند تا انتقام زخمهایشان را از مدیران سابق بگیرند: کرباسچی، عبدی، عماد الدین باقی، الویری، مهاجرانی، تحکیم وحدتی ها، سروش و خیلی های دیگر و حتی ابطحی رفیق گرمابه و گلستان خاتمی.
هنوز این سوال جدی مطرح است که چرا خاتمی به سمت میرحسین موسوی رفت و اکثر یارانش به سمت کروبی؟ خاتمی آنچنان از ثبت نام میرحسین دل آزرده شد که صحنه انتخابات را ترک کرد ولی بعد از گمانه زنی های بسیار و دور اندیشی های همیشگی اش یک تنه در حمایت از میرحسین به میدان انتخابات بازگشت و جماعت طرفدارش را در دو راهی انتخابات مردد نگه داشت.
اما این سوال هم مطرح است که آیا کروبی ازعهده برآوردن شعارهایش برمی آید؟ آیا او می تواند قانون اساسی را اصلاح کند، ماهیانه به هر ایرانی 700 هزار ریال پرداخت کند و روابط سیاسی ایران با جهان بهبود بخشد؟
چرا مردم به وعده های اقتصادی کروبی بی اعتنایی می کنند و او را به سخره می گیرند؟ آیا واقعا آرای کروبی در شب انتخابات به نفع احمدی نژاد جابجا شد؟
و یک سواال اساسی: آیا مردم واقعا می دانند به دنبال چه هدف و مقصدی در انتخابات شرکت میکنند؟ آیا می دانند چه چیزهایی را می خواهند و چه چیزهایی را نمی خواهند؟
آیا باید واقعا رای بدهم؟ (رای بدهم ونه اینکه رای بدهیم، درباره دیدگاه و تصمیم خودم می نویسم) حقیقت این است که من دچار تردید زیادی هستم. وقتی دقیق می شوم، می بینم که بین خواسته های من و طرفداران میرحسین موسوی تفاوت زیادی وجود دارد و یا شاید بتوان گفت هیچ کدام از خواسته های من در شعارهای او دیده نمی شود چه برسد به عملش!
در سال 1383به صورت اتفاقی در تحقیقی که درباره فعالیت انجمن های اسلامی بعد از انقلاب صورت می گرفت، شرکت کردم و روزنامه های دهه 60 را تورق کردم و همه حرفهایی را که امروز مخالفان موسوی علیه اقدامات و عملکردش می زنند، به چشم دیدم... .
من می دانم که میرحسین موسوی گفته بود که با زنانی که درسفر خارج از کشور حجابشان را برمی دارند، پس از ورود به کشور برخورد می شود، من بارها درتیترهای روزنامه های آن دوره خواندم که موسوی چقدر بر اجرای قانون گزینش در ادارات دولتی تاکید کرده بود ، من با لحن سخنان میرحسین موسوی درباره جنگ و مخالفان نظام حاکم بواسطه روزنامه های آن دوره آشنا شدم ،... .
و حالا هم می دانم که میرحسین دارد همان کاری را می کند که خاتمی سالها پیش انجام داد: او شفاف سخن نمی گوید. بخشی از طرفداران او در تهران زنان و دختران جوانی هستند که می خواهند در پوشش آزاد باشند و شاید یکی از آرزوهایشان جمع شدن گشت های ارشاد باشد و طیف دیگر حامیان او، مردمان مذهبی ساکن در تهران و شهرستانها هستند که همیشه حجابشان را سخت و سفت نگه می دارند و به مقدسات اسلامی شدیدا پایبند هستند.
من می ترسم چون احساس می کنم موسوی به اندازه خاتمی اهل تسامح نیست و ممکن است خیلی زود دل طرفداران بالا شهری اش را به خاطرعدم قدرت چانه زنی برای کاهش فشارهای اجتماعی و فرهنگی بر طبقه متوسط و متوسط به بالا بشکند.
تنوع طیف طرفداران موسوی بسیار زیاد است و این هرچند در این مرحله موثر است ولی مدیریت آن ها و پاسخگویی به مطالباتشان پس از پیروزی بسیار سخت خواهد بود. بازاریان رنجیده از اقدامات احمدی نژاد،دانشجویان آرمانگر، زنان و دختران نسل جدید و ... .
*ادامه دارد

نظرتون درباره یا ابوالفضل نوشتن به فارگلیسی چیه؟!
به گزارش رادیو فردا روزنامهنگاران در سال ۲۰۰۸ ميلادی شرايط کاری بسيار بدی را سپری کردند و برای هفتمين سال پياپی وضعيت آنها در تمام مناطق جهان نامطلوبتر از پيش شده است.
بر طبق گزارش سالانه منتشر شده از طرف مؤسسه مطالعات رسانهای «فريدوم هاوس» (خانه آزادی)، ايران در بين ۱۹ کشور خاورميانه و شمال آفريقا، رتبه هفدهم را از حيث آزادی مطبوعات به خود اختصاص داده است.
ارزيابیهای اين مؤسسه بر پايه بررسی حوادث و رويدادها در سه مقوله انجام میگيرد: محيط و فضای قانونی و حقوقی که رسانهها در آن کار میکنند و شکل برخورد با توليدات آنان، نفوذ سياسی بر گزارشگری خبر و دسترسی به اطلاعات، فشارهای اقتصادی بر محتوا و انتشار خبر.
در بعد حقوقی، تحليلگران اين مؤسسه قوانين و مقررّات اثرگذار بر رسانهها و ميزان استفاده بخشهای دولتی و خصوصی از اين ساز و کار برای محدود کردن توليدات رسانهای را مورد ارزيابی قرار میدهند.
در بعد سياسی، موضوعات متفاوتی از جمله فشار هيئت حاکمه و ديگر کنشگران سياسی بر نحوه کار رسانهها، سانسور و خودسانسوری، توانايی خبرنگاران در پوشش رويدادها، تهديد و ارعاب فراقانونی و اعمال خشونت عليه روزنامهنگاران، مورد بررسی و تحليل قرار میگيرد.
از جبنه اقتصادی موضوعات مورد ارزيابی و بررسی اين موارد و موضوعات را در بر میگيرد: ساختار، شفافيت، نحوه تمرکز مالکيت رسانهها، هزينه توليد و انتشار، اثرگذاری هزينههای تبليغاتی، ميزان يارانه و رشوهدهی در محتوای توليدی رسانه.
ارزيابی اين موضوعات و رتبهبندی کشورها بر پايه ميزان آزادی مطبوعات، نه تنها بازتابدهنده رفتارهای سياسی و عمل هيئتهای حاکمه، بلکه منعکسکننده اثرگذاری کنشگران غيردولتی در عرصه سياست و نيز رفتار و عکسالعمل مطبوعات در محدوده مورد بررسی است.
در گزارش امسال مؤسسه «فريدوم هاوس» (خانه آزادی) که عنوان «آزادی مطبوعات ۲۰۰۹» را بر خود دارد، وضعيت رسانهها در ۱۹۵ کشور و قلمرو سياسی در سال ۲۰۰۸ ميلادی مورد ارزيابی قرار گرفته است که بر پايه آن ۷۰ کشور (۳۶ درصد نمونهها) در مرتبه برخوردار از آزادی مطبوعات، ۶۱ کشور (۳۱ درصد نمونهها) در مرتبه برخوردار از آزادی محدود مطبوعات، و ۶۴ کشور(۳۳ درصد نمونهها) در مرتبه فقدان آزادی مطبوعات قرار میگيرند.
بر اساس يافتههای اين مؤسسه منطقه خاورميانه و شمال آفريقا نسبت به گزارش سال پيشتر شاهد افول بيشتر آزادی مطبوعات بوده است. اسرائيل که در سالهای پيش به عنوان تنها کشور اين منطقه بود که در مرتبه برخورداری از آزادی مطبوعات قرار میگرفت، باتوجه به جنگ غزه و اعمال محدوديت از طرف اسرائيل برای ورود خبرنگاران داخلی و خارجی به باريکه غزه، و نيز تشديد خودسانسوری و گزارشگری جانبدارانه وقايع، به مرتبه برخورداری از آزادی محدود مطبوعات سقوط کرد.
ديگر مطبوعات و رسانههای کشورهای خاورميانه و شمال آفريقا، که دارای بدترين سابقه در سرکوب آزادی مطبوعات است، همچنان در طول سال گذشته ميلادی به لحاظ برخورداری مطبوعات از آزادی سير نزولی داشتند.
*** خبرنگارها در کشور گالا گالا !![]()
امروز مطلب جالبی در سایت فرارو دیدم و یاد یکی از عیدهای زمان نوجوانی افتادم که دایی کوچیکم مجله صبح دوکوهه را خریده بود و ما در خانه مادربزرگم که الان دیگر بین ما نیست آن را می خواندیم. یادم هست آن زمان این مجله کلی به بر و بچه های ساعت خوش گیر داده بود و ماجرای فرار یک دختر را به آنها نسبت داده بود وو البته به هاشمی رفسنجانی که درباره رابطه با آمریکا حرفهایی زده بود کلی توپیده بودو این باعث شد تا من هر وقت این مجله را هر کجا که ببینم از خواندنش غافل نشم. حداقل برای مزاح هم که شده می خواندمنش و البته می فهیمیدم که چقدر انتظاراتم برای بهبود اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بیهوده و دست نیافتنی است.
و حالا همین آقای ده نمکی فیلم ساز شده و وارد عرصه ای شده که همیشه خیلی بدبینانه به آن می نگریست. یادم هست زمانی یکی از نویسندگان شرق ۵ شنبه ها همین تغییر رویه ده نمکی از چماق به سمت سینما را ستوده بود و دیگری در همین نشریه سخن مشهور ماندلا را اندکی تغییر داده بود و خطاب به ده نمکی نوشته بود که نمی توانم ببخشم ولی می توانم فراموش کنم.
اما مگر چقدر از سال ۱۳۷۹ گذشته؟ شاید من خیلی بدبینم. شاید همه آدم ها حق اشتباه کردن داشته باشند اما آیا نباید از گذشته شان اظهار پشیمانی کنند؟
((مسعود ده نمکی در سال 1379 درباره قتلهای زنجیره ای گفته بود:« حذف معاندين » جزو برنامهي نظامهاي مختلف دنياست كه از راههاي گوناگون صورت ميگيرد. در مورد افرادي كه نامشان در پروندهي قتلهاي زنجيرهاي مطرح است ( متهمان ) نيزـ به دور از گرايشهاي سياسي ـ بايد گفت به وظايف قانوني خود يعني « حذف معاندين » عمل كردهاند.
مسعود ده نمكي، سردبير نشريهي « صبح »، در گفت و گو با ايسنا، با بيان اين مطلب افزود: در يك سيستم، همان طور كه عدهاي مشغول جمعآوري اطلاعات هستند، عدهي ديگري هم مامور حذف دشمنان ميباشند و معمولا از دستهي دوم كه زحماتشان بيشتر از سايرين است، كمتر تقدير و تشكر ميشود.
وي گفت: به تعبير مقام معظم رهبري، مقتولان پرونده، از دشمنان بيخطر نظام بودند. نكتهي مهم اين است كه عاملان قتلها، در سيستم حذف معاندين، اولويتها را در نظر نگرفتند وگرنه رهبر معظم انقلاب ، به جاي « دشمن بيخطر » تعبير بهتري را به كار ميبرند ، چرا كه حذف دشمن بيخطر، فايدهاي نداشت و فقط حربهاي شد در دست عدهاي كه ميخواستند به هدفشان برسند.
ده نمكي، با تاكيد بر حفظ امنيت ملي، تصريح كرد: بحث امنيت ملي، فراتر از جناح و جريان خاصي است و به هر حال هزينههايي هم لازم دارد. حال اگر وزارت اطلاعات، به اشتباه، چند نفر دشمن بيخطر را حذف كرده، ديكتهي نانوشته كه غلط ندارد، اين همه جوان در كارخانههاي مهمات سازي، به خاطر بروز اشتباهي، به شهادت رسيدند، حالا چهار نفر دشمن بيخطر هم به خاطر تحليل نادرست و يا سو مديريت وزارت اطلاعات، حذف شدند، همهي اينها دليل نميشود كه نيروهاي اطلاعات را بيانگيزه كنيم.
وي در ادامه گفت: قبل از وقوع قتلهاي زنجيرهاي و پيش از دوم خرداد، امنيت حاكم بر جامعه اجازه نميداد كه منافقين به راحتي وارد تهران شده و مقر وزارت اطلاعات را هدف گلوله و خمپاره قرار دهند و سپس در كمال آرامش و سلامت، به آغوش صدام بازگردند اما امروز ميبينيم كه آنها به آساني دست به اين عمل ميزنند.
سردبير نشريهي توقيف شدهي « جبهه »، سپس با بيان اين پرسش كه « اصلا بايد ديد ميتوان بر اين قضيه، نام « قتل » نهاد يا خير؟ » افزود: دشمن را - چه با خطر و چه بيخطر - ميتوان كشت، اما اين امر، زمان و برنامه لازم دارد و نبايد خودسرانه عمل كرد. اتفاقا در صحنه جنگ، خطر دشمن در حال پدافند از دشمن در حال حمله كمتر است.
وي همچنين گفت: دربارهي اين مقوله كه آيا مقتولان پرونده، جزو شهروندان عادي بودهاند يا جزو شهرونداني كه دشمن نظام به شمار ميرفتند، قوهي قضاييه بايد اعلام نظر كند و تصميم بگيرد و البته در كنار اينها، بحث كارشناسي هم لازم است.
ده نمكي، با اشاره به بحث دريافت فتوا كه درباره جريان قتلهاي زنجيرهاي مطرح شده بود، اظهار داشت: در مورد جريان فتوا در قضييه قتلها، عدهاي با تبليغاتشان، شانتاژكاري كرده و هدفشان، تسويه حساب با همكاران قديمي، شكستن ابهت وزارت اطلاعات، حذف وزير وقت، به دست گرفتن وزارتخانه با استفاده از تبليغ ناكار آمدي مديريت پيشين و تحميل مديريت جديد و نيز منفعل كردن وزارت اطلاعات در برخورد با تجديد نظر طلبان با استفاده از ايجاد توهم از متهم شدن به جريانات قبلي بود.
ده نمكي در ادامه پيرامون چگونگي روند پيگيري پروندهي قتلها، اظهار داشت: اگر منظور از قتلها، همين تعداد يعني 4 نفر ( فروهرها، مختاري، پوينده ) باشد، پرونده، جريان و روال عادي خود را طي كرده است. به هر حال در بررسي پروندهها بايد همهي جوانب را در نظر داشت، چرا كه عدهاي معتقدند پرونده قتلها، ناقص است و قتلها به اين 4 نفر ختم نميشود كه البته هدف عدهاي از آنها، زير سئوال بردن عملكرد 20 سالهي نظام است و از طرفي هم برخي عقيده دارند كه « سعيد اسلامي » هيچ نقشي در قضيهي قتلها نداشته و عكس او را به ديوار اتاقهايشان نصب كردهاند و به او عنوان « شهيد » دادهاند.
سردبير نشريهي « صبح » در پايان، با بيان اين كه دو قوهي مجريه و قضاييه، در جريان پيگيري پرونده، اختلاف نظر داشتند، اما به نظر ميرسد روالي كه اكنون طي ميشود، مورد توافق هر دو قوه است ، افزود: قوه قضاييه در رسيدگي به پرونده بايد اين نكته را در نظر داشته باشند كه اگر قرار است كساني كه بر اثر اشتباه استراتژيك، قتلها را صورت دادند، محاكمه شوند، عدهاي كه به تخريب وزارت اطلاعات و نظام پرداختند ، نيز بايد به پاي ميز محاكمه كشيده شوند ، چرا كه اين افراد، دستگاه اطلاعاتي نظام را تهديد كرده، باعث دلسردي نيروهاي آن شدند و در صورتي كه اين گونه عمل نشود ، رسيدگي به پرونده، روند ناقصي را طي كرده است.))